معنی جنوب

معنی جنوب

5 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) طرف جنوب، یکی از چهار جهت اصلی در برابر شمال. (اقرب الموارد). چهار جهت اصلی عبارتند از: شمال، جنوب، مشرق، مغرب، و آنرا بپارسی او اخشتر و نسا گویند. (ناظم الاطباء). || بادی است برابر باد شمال. (از اقرب الموارد). باد دست راست و مهب آن از مطلع سهیل تا مطلع ثریاست. ج، جنائب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). باد قبله. (زمخشری). باد که در برابر شمال جهد. ج، اَجْنُب، جنایب. (مهذب الاسماء): رود بحکم وی اندر فلک مدار و مسیر وزد به امر وی اندر هوا جنوب و شمال. مسعودسعد. || نیم روز. (التنبیه و الاشراف چ لیدن ص ۳۱) (مفاتیح).
[ جُ ] (ع مص) از دست راست وزیدن باد. (منتهی الارب). || باد جنوب آمدن. (المصادر). || باد جنوب وزیدن بر قوم و هلاک کردن. (منتهی الارب): جُنِبوا جنوباً؛ باد جنوب وزید بر آنان و هلاک کرد آنان را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دور شدن. (المصادر زوزنی). || دردمندپهلو شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مبتلی به بیماری ذات الجنب گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) در تداول بمعنی جَنوب، یکی از جهات اربع.
[ جُ ] (ع اِ) جِ جَنْب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). پهلوها. رجوع به جَنْب شود.

کلمات هم‌قافیه با «جنوب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید