معنی جنش
5 بازدید
[ جَ ] (ع ص، اِ) جای نزدیک. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد): مکان جنش. (ذیل اقرب الموارد) (از آنندراج). || پیش صبح یا آخر سحر. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). صغانی آنرا جَنَش ضبط کند. (ذیل اقرب الموارد). || آرزو. (منتهی الارب) (آنندراج). || ترس. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). || کشیدن تمام آب چاه. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد) (آنندراج). || پیش آمدن گروهی سوی گروهی. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). || سطبر شدن. (منتهی الارب) (آنندراج). || قحطناک شدن. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). || آرزومند گردیدن. (منتهی الارب). || شوریدن دل برای مردن. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). || ترسیدن. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). || جستن و وثوب. (ذیل اقرب الموارد از تاج العروس). || (اِمص) سطبری. (منتهی الارب).[ جِ نْ نِ ] (اِخ) شهری است ساحلی در جزیرهٔ سیسیل (صقلیه). (معجم البلدان) (مراصد).
کلمات همقافیه با «جنش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نش» برای سرودن شعر