معنی جندل
7 بازدید
[ جَ دَ / دِ ] (ع اِ) سنگ که برداشتن توانند. (منتهی الارب). سنگ بزرگ. (غیاث اللغات از شرح نصاب و لطائف). - دومةالجندل؛ موضعی است. (منتهی الارب).[ جُ نَ دِ ] (ع ص) جای سنگناک. (منتهی الارب). زمین سنگلاخ. (مهذب الاسماء).[ جَ دَ ] (اِخ) نام یکی از نزدیکان فریدون بوده و فریدون او را به خواستگاری دختر پادشاه یمن فرستاده بود. (برهان). نام یکی از نزدیکان فرخ [ فریدون فرخ ] بود. (آنندراج). فریدون او را بفرمود تا گرد جهان بگردد و از نژاد شهان سه دختر درخور فرزندان وی بگزیند، جندل پژوهش کنان بیمن رسید و دختران شاه یمن را بپسندید. رجوع به انجمن آرای ناصری شود: فریدون از آن نامداران خویش یکی را گرانمایه تر خواند پیش کجا نام او جندل راهبر بهر کار دلسوز بر شاه بر.فردوسی.
کلمات همقافیه با «جندل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر