معنی جندره
8 بازدید
[ جَ دَ رَ / رِ ] (اِ) هر چوب گندهٔ ناتراشیده باشد عموماً و دو چوب بقدر نیم گز که بجهت کوفتن و هموار ساختن رخوت پوشیدنی سازند و تراشند خصوصاً، و آنرا رخت مال میگویند، و آنچه بدان صوف و شال و جامه های دیگر شکنجه کنند. (برهان). شکنجهٔ جامه بود تا هموار و نسو شود. (صحاح الفرس). اُتو. مهره. || کنایه از مردم ناتراشیدهٔ لک و پک و ناهموار باشد. (برهان) .
کلمات همقافیه با «جندره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر