معنی جنح
5 بازدید
[ جَ ] (ع مص) بال جنبانیدن مرغ. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (آنندراج). بر بال مرغ زدن. (زوزنی).[ جِ ] (ع اِ) جانب. (منتهی الارب). || ناحیه. (اقرب الموارد). کرانه. (منتهی الارب). || حمایت و پناه. || پاره: جنح لیل؛ بهره ای از شب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). پاسی از شب. پاره ای از شب. (مهذب الاسماء). و به این معنی گاه مضموم گردد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جُ ] (ع اِ) بهره ای از شب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به جِنْح شود.
کلمات همقافیه با «جنح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نح» برای سرودن شعر