معنی جنب و جوش
9 بازدید
[ جُمْ بُ ] (اِ مرکب) فعالیت بسیار. هیجان. حرکت فراوان. و با آمدن و افتادن صرف شود، گویند: بجنب و جوش آمد، به جنب و جوش افتاد.
کلمات همقافیه با «جنب و جوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر