معنی جنبش کردن
7 بازدید
[ جُمْ بِ کَ دَ ] (مص مرکب) جنبیدن. حرکت کردن : امسال که جنبش کند آن خسرو چالاک روی ای مه گیتی کند از خارجیان پاک. منوچهری.
کلمات همقافیه با «جنبش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر