معنی جنبد
6 بازدید
[ جُمْ بَ ] (معرب، اِ) معرب گنبد. (آنندراج از فرهنگ وصاف) (دزی ج ۱ ص ۲۲۲). رجوع به جنبذ شود.[ جُمْ بِ ] (سریانی، اِ) گُل را گویند که بعربی وَرد خوانند. (برهان). - جنبدالرمّان؛ گل انار بستانی است، بشیرازی گل نار خوانند و منفعت وی نزدیک است بجلنار.[ جُمْ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان کنیه قان بخش ششتمد شهرستان سبزوار واقع در ۱۶هزارگزی جنوب خاوری ششتمد. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۲۵۲ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، بنشن. شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «جنبد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر