معنی جنبانیدن
7 بازدید
[ جُمْ دَ ] (مص) جنباندن. - دست جنبانیدن؛ عجله کردن. - سر جنبانیدن؛ بعلامت انکار یا یأس سر حرکت دادن. بعلامت تصدیق سر حرکت دادن از خلف به قدام. (یادداشت مؤلف). رجوع به جنباندن شود.
کلمات همقافیه با «جنبانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر