معنی جنازه
6 بازدید
[ جَ / جِ زَ / زِ ] (از ع، اِ) مرده، و گاه مفتوح شود یا بکسر جیم بمعنی مرده و بفتح جیم بمعنی تخت که مرده را بر وی بردارند یا عکس آن باشد یا بالکسر تخت با مرده و هرکه او را مشایعت کند. ج، جنائز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): ای دوست بر جنازهٔ دشمن چو بگذری شادی مکن که بر تو هم این ماجرا بُوَد. سعدی. || بیمار. (منتهی الارب). مریض. (اقرب الموارد). || خیگ می. || طَعَنَ فلان فی جنازته؛ ای مات. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جَ / جِ زَ / زِ ] (از ع، اِ) جسد مرده. مرده. (منتهی الارب). - جنازهٔ غریبان؛ چهار ستاره از هفت اورنگ که دو ستاره مقدم از آن چهار فرقدان نام دارند. (یادداشت مؤلف). || تابوت حاوی جسد مرده. تختی که میت را بر آن حمل کنند. (قاموس کتاب مقدس) (منتهی الارب). ج، جنایز.
کلمات همقافیه با «جنازه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر