معنی جناح
5 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) بال. || دست. ج، اَجْنِحة، اَجْنُح. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). - خفض جناح؛ فروتنی. || بازو. || بغل. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || جانب. (منتهی الارب). کرانه. || ناحیه. (اقرب الموارد). || ذات چیزی. (منتهی الارب). نفس چیزی. || آنچه از دُر بصورت جناح به رشته کشند. (اقرب الموارد). نوعی از نظم مروارید در پهنا یا مروارید دررشته کشیده. (منتهی الارب). || حمایت و پناه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || طایفه ای از چیزی. (اقرب الموارد). گروهی از هر چیز، و گاه به این معنی مضموم شود. آن گروه که بر دو سوی لشکر باشد برای استظهار. (منتهی الارب). کنارهٔ لشکر. بخشی از سپاه که در یکی از دو جانب (راست و چپ) قرار گیرد. - جناح ایسر؛ میسره. (فرهنگ فارسی معین): دو لشکر روبرو خنجر کشیدند جناح و قلب را صف برکشیدند.نظامی. - جناح ایمن؛ میمنه. || روزن و دریچه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گوسپند مادهٔ سیاه. || آماده، گویند: نحن علی جناح السفر. || کلمه ایست که بدان گوسپندان را خوانند برای دوشیدن. (منتهی الارب). || فلان فی جناح طایر؛ کنایه از قلق و اضطراب است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || رکبوا جناحی الطائر؛ دور شدند از وطنهای خود. (منتهی الارب). || رکب جناحی النعامة؛ کوشش کرد در کار. (اقرب الموارد). - ذوالجناح؛ شمربن لهیعة حمیری. (منتهی الارب). - ذوالجناحین؛ لقب جعفربن ابیطالب رضی اللََّه عنه. وی در روز موته جنگید تا دو دستش قطع شد و بشهادت رسید. پیغمبر خدا فرمود خداوند بجای دو دست دو بال به وی عطا کرد که در بهشت بهر جا بخواهد پرواز کند. (منتهی الارب).[ جُ ] (ع اِ) گروهی از هر چیز. (منتهی الارب). رجوع به جَناح شود. || گناه. (منتهی الارب). گویند معرب گناه است. (اقرب الموارد). بزه. (ترجمان علامه ترتیب عادل). ذَنْب. اثم: لا جناح علیکم؛ باکی بر شما نیست. گناهی بر شما نیست. || میل. (منتهی الارب).[ جُ ] (اِ) بلغت اندلس، گلی است که آنرا بفارسی فیلگوش خوانند. (برهان). فیلکوس. راسن. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (فهرست مخزن الادویة). الانیون . || حرشف را نیز نامند. (فهرست مخزن الادویة).[ جُ ] (اِخ) قصبه ایست از دهستان حومهٔ بخش بستک شهرستان لار واقع در ۳۰هزارگزی جنوب بستک و جنوب رود آسو و دامنهٔ کوه تنگ خور. هوای آن گرمسیری و مالاریایی است. سکنهٔ آن ۳۶۴۹ تن. آب آن از چاه و باران و محصول آن غلات، خرما، دیمی و جزوی سبزیجات و شغل اهالی زراعت و کسب است. دبستان و پاسگاه ژاندارمری و راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «جناح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر