معنی جنابة
5 بازدید
[ جَ بَ ] (ع اِ) ناقه که با دراهم بکسی دهند تا بدان غله آرد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || منیّ. (منتهی الارب). نجاست. (اقرب الموارد). || (اِمص) بیگانگی. || غریبی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جَ بَ ] (ع مص) جنب گردیدن. (منتهی الارب). نجس شدن. (اقرب الموارد). || (اِمص) دوری. (منتهی الارب). رجوع به جنابت شود.[ جَ نْ نا بَ ] (اِخ) شهری است محاذی خارک، و از آن شهرند گروه قرامطه. (منتهی الارب). شهر کوچکی است در سواحل فارس، منجمان گویند این شهر در اقلیم سوم قرار دارد، طول آن از جهت مغرب ۷۷ درجه و عرض آن از جهت جنوب ۳۰ درجه است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جنابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر