معنی جن
6 بازدید
[ جَ ] (اِ) طرف. جانب. سو. کنار. (برهان).[ جِ ن ن ] (ع اِ) پری و دیو. (برهان). پری. ضد انس. || فرشتگان. (منتهی الارب). || هر چیز پوشیده از حواس از ملئکه و شیاطین. (اقرب الموارد). || دل. قلب. (برهان). || اول هر چیزی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): کان ذلک فی جن شبابه؛ اول و نخست. (برهان) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شکوفهٔ گیاه. || (اِمص) پوشیدگی. || لا جن؛ ای لا خفاء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). نوی در مقابل کهنگی. (برهان). || جن لیل؛ تاریکی شب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || جن الناس؛ جماعت مردم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جَ ن ن ] (ع مص) پوشیدن شب (بوسیلهٔ تاریکی). (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دفن کردن مرده را. || پوشیده و پنهان شدن، و به این معنی فعل آن بطور مجهول استعمال شود. || پوشیده گردیدن در زهدان. || دیوانه گردیدن. (منتهی الارب).[ جِ ن ن ] (اِخ) دهی است در دامن کوه ثلج. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جن» برای سرودن شعر