معنی جموش
7 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) نورهٔ سترنده. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || چاهی که آب در نواحی آن برآید. (منتهی الارب). || صلی الله علیه و آله و سلم سنة جموش؛ سال خشک سوزانندهٔ گیاه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جموش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر