معنی جمنده
7 بازدید
[ جُ مَ دَ / دِ ] (نف، اِ) جنبنده. متحرک. || دابه. چهارپا. (فرهنگ فارسی معین). و به این معنی در ترجمهٔ تفسیر طبری ج ۱ ص ۱۶ آمده. || شپش. (فرهنگ فارسی معین): یا در سروی جمنده. (کشف الاسرار ج ۱ ص ۵۲۳).
کلمات همقافیه با «جمنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر