معنی جمم
6 بازدید
[ جَ مَ ] (ع اِ) آنچه بر سر پیمانه باشد بعدِ پُری. (منتهی الارب). || سینه، رحب الحجم واسع الصدر. (اقرب الموارد). || (مص) بی نیزه شدن مرد. || بی سرون گردیدن گوسفند. || بسیار بسیارگوشت شدن زن. || بی کنگره بودن خانه. (منتهی الارب). بی کنگره شدن عمارت. (کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح عروض) اجتماع عَقْل و خَرْم است در مفاعلتن و این با اسقاط میم و لام حاصل شود و فاعتن گردد و سپس به فاعلن نقل شود چنانکه گویند: انت خیر من رکب المطایا و اکرمهم اخاً و اباً و اماً. (اقرب الموارد). رجوع به جم شود.[ جُ مَ ] (ع اِ) جِ جُمّة. (اقرب الموارد). رجوع به جُمّة شود.
کلمات همقافیه با «جمم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مم» برای سرودن شعر