معنی جمع کردن
7 بازدید
[ جَ کَ دَ ] (مص مرکب) گرد کردن. (فرهنگ فارسی معین): اموال بسیار جمع کرد. || فراهم کردن. غند کردن. (فرهنگ فارسی معین): لوازم و اسباب خانه را جمع کرد تا با وسیلهٔ نقلیه حمل کند.
کلمات همقافیه با «جمع کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر