معنی جمع

معنی جمع

7 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) رستاخیز. قیامت. (منتهی الارب). - یوم الجمع؛ روز قیامت. (از اقرب الموارد). - یومُ جمع؛ روز عرفه. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). - ایام جمع؛ ایام مِنی ََ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مزدلفه. (منتهی الارب). || دقل و آن بدترین نوع خرماست. (اقرب الموارد). نخل بسیاربار یا نوعی از خرمای بلایه یا درخت خرما وقتی که از خسته برآید و هنوز دریافت نشود که از کدام اقسام است. || صمغ سرخ. (منتهی الارب). || جمعیت. (فرهنگ فارسی معین). گروه مردم. ج، جموع. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || انجمن. || مجمع. (فرهنگ فارسی معین). || شیر هر ماده شتر و گوسپند که پستان او را بسته باشند. ضد فواق که شیر باهل غبر مصروره است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || همه. (اقرب الموارد). || (اصطلاح ریاضی) یکی از چهار عمل اصلی و آن افزودن دو یا چند عدد است بیکدیگر، مثلاً: ۱۴MMM۳+۶+۵ . (فرهنگ فارسی معین). || کلمه ای که بر دو ببالا دلالت کند و علامات آن از اینقرار است: الف -نشانه های فارسی: ها (دستها، کتابها)، ان (اسبان، مردان) ب -نشانه های مأخوذ از تازی: ـات (استخراجات، محسوسات، حبسیات)، ون (ریاضیون، طبیعیون، حواریون)، ین (معلمین، مؤمنین، متفکرین). (از فرهنگ فارسی معین).
[ جَ ] (ع مص) گرد کردن. (فرهنگ فارسی معین). گرد آوردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ضمّ و تألیف کردن. (اقرب الموارد). فراهم کردن. (فرهنگ فارسی معین). || اسم واحد را جمع کردن. (منتهی الارب). || جوان گردیدن: جمعت الجاریة الثیاب؛ جوان گردید، و این کنایه است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || زفاف کردن. (منتهی الارب). || جوش آمدن. (ذیل اقرب الموارد از زمخشری): جمعت القِدْر؛ غلّت. (اقرب الموارد).
[ جِ ] (ع اِ) دوشیزه. || همه. (منتهی الارب). رجوع به جُمْع شود.
[ جُ ] (ع اِ) مشت فراهم آورده. (منتهی الارب). جمع الکف؛ هنگامی است که مشت را جمع کنند، گفته میشود: ضربته بجُمع کفّی. (از اقرب الموارد). || یک مشت از چیزی. (المنجد). ج، اَجماع. || پنهان و مخفی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): امرهم بجمع؛ یعنی کار ایشان پنهان و مستور است و آنرا فاش نکنند. (از اقرب الموارد). || دوشیزه: فلان من زوجها بجمع؛ یعنی همچنان دوشیزه است. ماتت بجمع (مثلثة)؛ ای عذراءً او حاملاً او مثقلةً. || همه: ذهب الشهر بجمع؛ یعنی رفت تمام ماه، و در این دو معنی اخیر بکسر جیم نیز آمده. (منتهی الارب). و رجوع به جِمْع شود.
[ جُ مَ ] (ع اِ) جِ جَمْعاء. (منتهی الارب). رجوع به جمعاء شود. || جِ جمعه، بمعنی آدینه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به جمعه شود.

کلمات هم‌قافیه با «جمع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید