معنی جمر
9 بازدید
[ جَ ] (ع مص) گرد آمدن. (منتهی الارب). گرد آمدن و بهم پیوستن. (از اقرب الموارد). || جستن در قید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || خدرک آتش دادن بکسی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دور و یکسو کردن کسی را. (منتهی الارب). || نیازمند کردن به پیوستن. جمر الامر القوم؛ احوجهم الی الانضمام. (اقرب الموارد).[ ] (اِخ) از مزارع قم است که از نهر مزرعهٔ کمیدان مشروب میشود. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۶۶).
کلمات همقافیه با «جمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر