معنی جمة
5 بازدید
[ جَ مْ مَ ] (ع ص، اِ) چاه بسیارآب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مجتمع آب چاه. (اقرب الموارد). || جماعتی انبوه از مردمان که دیت خواهند. (منتهی الارب): جاؤوا فی جمة عظیمة؛ یعنی در جماعت بسیار که دیت خواهند. (اقرب الموارد). - جمةالسفینة؛ جایی از کشتی که آب تراویدهٔ درزها در آن جمع شود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). - جمةالظهیره؛ معظم گرمگاه. (منتهی الارب). - جمةالماء؛ جای ژرف از آب. (منتهی الارب). رجوع به جَمّ شود.[ جُ مْ مَ ] (ع اِ) تمامی موی سر و انبوهی آن. (منتهی الارب). مجتمع موی سر و آن بیشتر از وفرة است، گویند: حلق جمته. ج، جُمَم. (اقرب الموارد). || موی فرود بناگوش. (منتهی الارب). - جمةالظهیرة؛ معظم گرمگاه. (از اقرب الموارد). - جمةالماء؛ معظم آب. (از اقرب الموارد). رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «جمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر