معنی جمال‌آباد

معنی واژه جمال‌آباد

5 بازدید
[ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان بهنام پازکی بخش ورامین شهرستان تهران واقع در ۱۲هزارگزی شمال خاور ورامین متصل به راه نیمه شوسهٔ سعدآباد به ورامین. موقع جغرافیائی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۶۶۲ تن. آب آن از رودخانهٔ جاجرود و محصول آن غلات، صیفی، چغندرقند و شغل اهالی زراعت است. ماشین از طریق ورامین میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱). و رجوع به مرآت البلدان ۴:۲۶۵ شود.
[ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان بهنام پازکی بخش ورامین شهرستان تهران واقع در ۱۲هزارگزی شمال خاور ورامین متصل به راه نیمه شوسهٔ سعدآباد به ورامین. موقع جغرافیائی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۶۶۲ تن. آب آن از رودخانهٔ جاجرود و محصول آن غلات، صیفی، چغندرقند و شغل اهالی زراعت است. ماشین از طریق ورامین میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱). و رجوع به مرآت البلدان ۴:۲۶۵ شود.
[ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان تیمور بخش حومهٔ شهرستان محلات واقع در ۲۴هزارگزی جنوب محلات و ۱۸هزارگزی جنوب راه شوسهٔ دلیجان به خمین در کوهستان. سکنه آن ۳۵ تن. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان کزاز علیا بخش سربند شهرستان اراک واقع در ۱۶هزارگزی شمال آستانه، متصل براه آهن. موقع جغرافیائی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است و دارای ۵۲۸ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ هفته و عمارت و محصول آن غلات، بنشن، چغندر قند و انگور و شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی است. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ جَ ] (اِخ) از قرای طارم است، هوایش ییلاقی، محل زراعتش کم، اطرافش جنگل است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۶۴). دهی جزء دهستان طارم علیا بخش سیردان شهرستان زنجان واقع در ۷هزارگزی شمال باختر سیردان و ۳هزارگزی راه مالرو عمومی. موقع جغرافیائی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است و دارای ۱۵۷ تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، گردو و شغل اهالی زراعت و گلیم و جاجیم بافی است. راه مالرو و صعب العبور دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ جَ ] (اِخ) دهی جزء بلوک فاراب دهستان عمارلو بخش رودبار شهرستان اراک واقع در ۱۸هزارگزی جنوب رودبار، کنار شوسهٔ قزوین، موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل است و دارای ۴۰۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و کسب و کارگری و قالی و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان قره کهریز بخش سربند شهرستان اراک واقع در ۳۹هزارگزی خاور آستانه و ۹هزارگزی راه فرعی خمین -شاه زند. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. دارای ۵۳۸ تن سکنه. آب آن از قنات و چشمه و محصول آن غلات، بنشن، چغندر قند، انگور، پنبه و قلمستان. و شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی است. راه مالرو دارد و از طریق قاسم آباد اتومبیل میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان کله بوز بخش مرکزی شهرستان میانه واقع در ۲۰هزارگزی جنوب خاوری میانه و در مسیر شوسهٔ میانه -تبریز. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است و سکنهٔ آن ۱۴۲ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع در ۳۱۵۰۰ گزی جنوب خاوری مراغه و ۵هزارگزی جنوب شوسهٔ مراغه به سراسکند. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است. سکنهٔ آن ۲۴۸ تن. آب آن از رودخانهٔ لیلان و چشمه و محصول آن غلات، نخود و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع در ۳۱۵۰۰ گزی جنوب خاوری مراغه و ۵هزارگزی جنوب شوسهٔ مراغه به سراسکند. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است. سکنهٔ آن ۲۴۸ تن. آب آن از رودخانهٔ لیلان و چشمه و محصول آن غلات، نخود و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان انزل بخش حومهٔ شهرستان ارومیه واقع در ۵۲هزارگزی شمال باختری ارومیه در مسیر شوسهٔ ارومیه به سلماس. موقع جغرافیایی آن دره و معتدل سالم است و سکنهٔ آن ۳۴۰ تن. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات، توتون، چغندر، حبوبات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جوراب بافی است و راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان آلان براغوش شهرستان سراب واقع در ۶هزارگزی شمال مهربان و ۲۱۰۰۰ گزی شوسهٔ تبریز سراب. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است و سکنهٔ آن ۱۲۰۵ تن. آب آن از رودخانهٔ محلی و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و کارگری و صنایع دستی آنان فرشبافی است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ جَ ] (اِخ) نام محلی است کنار راه زنجان و میانه، میان نوروزآباد و میانج در ۴۱۹۴۰۰گزی تهران. (یادداشت مؤلف).
[ جَ ] (اِخ)از توابع هشون کرمان است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۶۵).
[ جَ ] (اِخ) از توابع دشت آب کرمان است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۶۵).
[ جَ ] (اِخ) از قرای حومهٔ شیراز است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۶۴).
[ جَ ] (اِخ)دهی است در یک فرسنگی میانهٔ جنوب و مشرق ارسنجان. (فارسنامه). از قرای بلوک ارسنجان فارس است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ص ۲۶۴).
[ جَ ] (اِخ) از مزارع بلوک سار کاشان است. (مرآت البلدان).
[ جَ ] (اِخ) از مزارع حومهٔ کاشان است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۶۴).
[ جَ ] (اِخ) دهی است در آخر خاک خمسه و اول آذربایجان. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۶۴).
[ جَ ] (اِخ) از قرای سبزوار، هوایش ییلاقی، آبش از قنات، این ده دوازده خانوار سکنه دارد. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۶۴). دهی از دهستان براکوه بخش جغتای شهرستان سبزوار واقع در ۵۵هزارگزی خاور جغتای و ۵هزارگزی جنوب راه آهن. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است و سکنه آن ۴۵۵ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، زیره و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ جَ ] (اِخ) از قرای براکوه قاینات است، قدیم النسق. این ده تقریباً یکصد تن سکنه دارد. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۶۴).
[ جَ ] (اِخ) از آبادیهای سیستان است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۶۴).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید