معنی جماز

معنی جماز

5 بازدید
[ جَ مْ ما ] (ع ص) تندرو. (فرهنگ فارسی معین). - بعیر جماز؛ شتر بسیار تیز. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب): متواتر شده است نامهٔ فتح گشته ره پر مرتب و جماز.فرخی. - حمار جماز؛ خر جهنده. (منتهی الارب).
[ جَ مْ ما ] (اِخ) بنوجماز جماعتی هستند. از جمله کعب و سعد و حرث که از صحابیانند. (از لباب الانساب).
[ جَ مْ ما ] (اِخ) محمدبن عمروبن حمادبن عطاء بصری مکنی به ابوعبداللََّه شاعری است ادیب هرزه درای از موالی بنی تمیم. وی در عهد هارون و متوکل عباسی در بغداد بود. نوادری از او نزد متوکل نقل شد تا ملاقاتش را خواستار گردید. وی در حضور متوکل اشعاری خواند. رجوع به تاریخ بغداد ج ۳ ص ۱۲۵ و ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۷۴ و لباب الانساب ج ۱ ص ۲۳۵ و ادب الجاحظ و البیان و التبیین ج ۲ ص ۸۴ و ج ۳ ص ۸۶ شود.

کلمات هم‌قافیه با «جماز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «از» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید