معنی جمار
4 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) جماعت. (منتهی الارب). گروهی از مردم که در جایی گرد آیند. (فرهنگ فارسی معین).[ جِ ] (ع اِ) جِ جمرة. سنگریزه ها. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): پس از میقات حج و طوف کعبه جمار و سعی و لبیک و مصلی.خاقانی. - جمارالحج؛ سنگریزه هایی را گویند که بدانها رمی شود. (منتهی الارب). رجوع به جمرات شود. - جمار ثلاث؛ رمی سه سنگ ریزه که از مناسک حج است. رجوع به جمرات شود. - || (اصطلاح عرفان) جمار ثلاث نزد صوفیه عبارت است از نفس، طبع و عادت. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون در ذیل کلمهٔ حج شود.[ جِ ] (ع اِ) جِ جمرة. سنگریزه ها. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): پس از میقات حج و طوف کعبه جمار و سعی و لبیک و مصلی.خاقانی. - جمارالحج؛ سنگریزه هایی را گویند که بدانها رمی شود. (منتهی الارب). رجوع به جمرات شود. - جمار ثلاث؛ رمی سه سنگ ریزه که از مناسک حج است. رجوع به جمرات شود. - || (اصطلاح عرفان) جمار ثلاث نزد صوفیه عبارت است از نفس، طبع و عادت. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون در ذیل کلمهٔ حج شود.[ جَ مْ ما ] (اِ) مغز درخت خرما باشد و آنرا پیه خرما و دل خرما هم گویند و عربان شحم النخلة و قلب النخلة خوانند. (برهان).
کلمات همقافیه با «جمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر