معنی جماح

معنی جماح

6 بازدید
[ جِ ] (ع اِمص) سرکشی اسب. (منتهی الارب). توسنی کردن اسب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (مص) برآمدن از خانه و رفتن پیش اهل خود بدون اجازت شوهر قبل طلاق. || خودرأی گردیدن. || شتافتن. و بهمین معنی است آیهٔ شریفه : لولوا الیه و هم یجمحون ، ای یسرعون. || انداختن کعب: جمح الصبی الکعب بالکعب؛ انداخت کعب را بر کعب تا این که ببرد آنرا از جای وی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نرسیدن به مراد. جمح بفلان مراده؛ لم ینله. (از اقرب الموارد). || جمح المفازة بالقوم؛ طوحت بهم من بعدها. (اقرب الموارد).
[ جُ مْ ما ] (ع ص، اِ) شکست یافتگان جنگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || تیر بی پیکان که بفارسی تکه گویند. (منتهی الارب). تیر بی پیکان و سر گرد که بدان تیراندازی آموزند. (از اقرب الموارد). || چوبی که بر سر وی میوهٔ خسته باشد و کودکان بدان بازی کنند. (منتهی الارب). خرمایی است که بر سر چوبی نهند و کودکان بدان بازی کنند. (از اقرب الموارد). جمع آن جمامح است و در شعر جمامیح آمده است. (از اقرب الموارد).
[ جِ ] (اِخ) موضعی است. اعشی در شعر خود از آن یاد کند. (معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «جماح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید