معنی جماجم
4 بازدید
[ جَ جِ ] (ع اِ) جِ جُمجُمَة، بمعنی چوب قلبه که در آن آهن تعبیه کنند و چاه در شوره زار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به جمجمه شود. || مهتران و قبیله ها. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جَ جِ ] (اِخ) (دیر ...) موضعی است نزدیک کوفه و وقعهٔ ابن اشعث با حجاج در آن اتفاق افتاد. (منتهی الارب) (معجم البلدان).[ جَ جِ ] (اِخ) رسته ای است بجرجان. (منتهی الارب). کوچه ای است به گرگان (جرجان). (لباب الانساب). رجوع به جماجو و جماجان و جماجم شود.
کلمات همقافیه با «جماجم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جم» برای سرودن شعر