معنی جلیس
5 بازدید
[ جَ ] (ع ص) همنشین. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). مجالس. (اقرب الموارد). ج، جلساء و جلاس. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رجوع به جِلس شود.[ جِ لْ لی ] (ع ص) مجالس و همنشین. (از اقرب الموارد). رجوع به جِلس و جَلیس شود.[ جَ ] (اِخ) حسین بن موسی بن هبةاللََّه دینوری نحوی لغوی مکنی به ابوعبداللََّه از دانشمندان است. او راست کتاب ثمارالصناعة در علم صرف و نحو و ادبیات. (روضات الجنات ص ۲۴۶) (ریحانة الادب ج ۱ صص ۲۷۳ -۲۷۴).
کلمات همقافیه با «جلیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر