معنی جلوه
6 بازدید
[ جِ وَ / وِ ] (از ع، اِ) رونق و ضیاء و تابش. (ناظم الاطباء). - جلوه داشتن؛ رونق و تابش داشتن. - جلوه پناه؛ تابدار و نورانی. (ناظم الاطباء). - جلوه طراز؛ آراسته شده با دلبری و نورانی. (ناظم الاطباء). || عرضه. (ناظم الاطباء). -جلوه دادن؛ بوضع خوش عرضه دادن و آرایش کردن. || ناز و کرشمه و دلبری. (ناظم الاطباء). - جلوه بدست؛ دلربا و دارای دلبری. (ناظم الاطباء). - جلوه بهشت؛ دارای رونق آسمانی و دلبری بهشتی. (ناظم الاطباء). - جلوه پرداز؛ آنکه تکمیل مینماید دلبری را. (ناظم الاطباء). - جلوه فروش؛ با ناز و کرشمه. (ناظم الاطباء). - جلوه کردن؛ دلبری کردن و کرشمه نمودن و خرامیدن. (ناظم الاطباء).[ جَ لْ وَ ] (اِخ) از آبهای ضباب است در حمی. (حمی ضریه). (از معجم البلدان).[ جِ لْ وَ ] (اِخ) ابوالحسن بن سیدمحمد طباطبایی اصفهانی زواری معروف به میرزای جلوه از اکابر فلاسفهٔ اسلامی و از نوادگان میرزا رفیع الدین نایینی استاد علامهٔ مجلسی است. وی در ذی قعدهٔ سال ۱۲۳۸ هـ . ق. در احمدآباد گجرات هند تولد یافت و در اصفهان بتحصیل پرداخت و غالب اوقات خود را در علم معقول مصروف داشت و سرانجام بتهران سفر کرد و در مدرسهٔ دارالشفا اقامت گزید و ۴۱ سال در آنجا بتدریس علوم حکمت و فلسفه بخصوص از کتاب های ابن سینا و ملاصدرا پرداخت. ناصرالدین شاه در همان مدرسه بدیدار وی میرفت. وی در ذیقعدهٔ سال ۱۳۱۴ در همانجا وفات کرد و در قبرستان صدوق بن بابویه دفن شد. او راست: ۱ - اثبات الحرکة الجوهریة. این کتاب به سال ۱۳۱۳ در حاشیهٔ شرح هدایهٔ ملاصدرا چاپ شده است. ۲ -حواشی بر اسفار ملاصدرا. ۳ -دیوان اشعار. وی در اشعار خود به جلوه تخلص میکرد. از اشعار اوست: چون شد که در این غمکده یک همنفسی نیست از هم نفسان بگذر و از اصل کسی نیست بازار جهان جمله جزا بین و مکافات غافل بچه سان گفت که آنجا عسسی نیست جز رفتن از این مرحله با مژدهٔ رحمت داناست خدا در دل جلوه هوسی نیست. وی در تمامی عمر زن نکرد. (اعیان الشیعه) (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۷۳).
کلمات همقافیه با «جلوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر