معنی جلوس
5 بازدید
[ جُ ] (ع مص) نشستن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). و این اعم است از قعود. گاهی هر دو بمعنی کون و حصول استعمال شوند و در این صورت یک معنی بیش ندارند. - جلوس کردن؛ بتخت پادشاهی نشستن و بر وسادهٔ حکمرانی قرار گرفتن. (ناظم الاطباء). || (اِ) جِ جالس. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جلوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر