معنی جله
6 بازدید
[ جَ لْ هْ ] (ع مص) دور کردن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب): جله الحصی عن المکان؛ دور کرد سنگریزه ها را از جای. (منتهی الارب). || بازداشتن کسی را از کار دشوار. || بلند کردن دستار را از پیشانی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || ظاهر کردن. (منتهی الارب). کشف کردن. (از اقرب الموارد).[ جَ لَ هْ ] (ع مص) برهنه شدن پیش سر از موی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به جَلْهَة شود.[ جُ لْ لَ / لِ ] (اِ) گروههٔ ریسمان را گویند و معرب آن جلاهق باشد. (برهان). || گیاهی بود سرپهن که از جاهای نمناک و دیوارهای حمام و زیرهای خم آب و شراب و امثال آن روید. (برهان). جله چون سماروغ بود. (حاشیهٔ برهان چ معین از لغت فرس ۴۴۵). یک نوع قارچی است که در جاهای مرطوب روید. (ناظم الاطباء). || بمعنی درخت خرما هم آمده است. (برهان).
کلمات همقافیه با «جله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر