معنی جلل
6 بازدید
[ جَ لَ ] (ع ص، اِ) کار بزرگ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): و لئن عفوت لاعفون جللا و لئن سطوتُ لموهن عظمی. ؟ (از اقرب الموارد). || کار آسان و این کلمه از اضداد است. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب): الا کل شی ء سواء جلل امرؤالقیس (از اقرب الموارد). || بخاطر. برای. (منتهی الارب): فعله من جللک؛ کرد آنرا بخاطر تو. (منتهی الارب).[ جُ لَ ] (ع اِ) جِ جُلَّة بمعنی زنبیل بزرگ برای خرما. (از اقرب الموارد). رجوع به جُلَّة شود. || جِ جُلّی ََ. (اقرب الموارد). رجوع به جلی شود.[ جُ لُ ] (ع اِ) جِ جُلّی ََ. (منتهی الارب). رجوع به جلی شود.[ جُ لَ ] (اِخ) ناحیه ای است از توابع صنعاء در یمن. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جلل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر