معنی جلق
7 بازدید
[ جَ ] (ع مص) ستردن موی سر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گشادن دندان را وقت خندیدن. (منتهی الارب). || انداختن بمنجنیق. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جلق زدن. اخراج منی از ذکر با دست و غیر آن که نام دیگرش استمناء است و با لفظ زدن استعمال میشود این لفظ در عربی بمعنی سر تراشیدن و سنگ پراندن با منجنیق است و در فارسی بطور مجاز و تشبیه به سر تراشیدن و استمناء استعمال شده چه در سر تراشیدن هم سر را باید تر کرد و مالید تا مو بخیسد. (فرهنگ نظام).[ جَ ] (ع اِ) آشتی، مولد است. (منتهی الارب).[ جِ لِ ] (ع اِ صوت) کلمه ای است که بدان شتر نر را زجر کنند. (از اقرب الموارد).[ جِ لْ لِ ] (ع اِ) دانه ای است بیمن مانند گندم. || کلمه ای است که بدان شتر نر را زجر کنند. (منتهی الارب). رجوع به مادهٔ قبل شود.[ جِ لْ لِ ] (اِخ) جِلَّق. دمشق و غوطهٔ دمشق. (منتهی الارب). دمشق. (از اقرب الموارد). نام ناحیهٔ غوطه است و گویند دمشق را جلق خوانند و گویند موضعی است در قریه ای از قرای دمشق و گویند مجسمهٔ زنی است در یکی از دیههای دمشق که آب از دهان وی جاری است. حسان بن ثابت انصاری و جز او در برخی از اشعار خود از آن یاد کنند. (از معجم البلدان).[ جِ لْ لِ ] (اِخ) ناحیه ای است در اندلس در سرقسطه و آبی گواراتر از آب آنجا در همهٔ اندلس وجود ندارد. (از معجم البلدان) (منتهی الارب).[ جُ ] (اِ) یک حصه از یکهزاروهشتاد حصهٔ ساعت شبانه روزی باشد پیش جهودان، چه ایشان هر ساعتی را یک هزار و هشتاد قسم کنند و هر قسمی را از آن جلق خوانند پس باین اعتبار شبانروزی ۲۵۹۲۰ جلق باشد. (برهان).
کلمات همقافیه با «جلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر