معنی جلفا

معنی جلفا

5 بازدید
[ جُ ] (اِخ) یکی از بخشهای تابع مرند واقع در ۶۷هزارگزی شمال مرند. این ده محدود است از شمال برودخانهٔ ارس مرز ایران و شوروی و از جنوب به بخش زنوزاز و از خاور بدهستان دیزمار باختری و از باختر بدهستان اواوغلی. موقع طبیعی بخش کوهستانی و هوای آن معتدل است. آب قراء بخش از رودخانهٔ ارس و چشمه سارها و رودخانه های محلی مانند رود داران، گرگر و شاهمار تأمین میشود، این بخش دارای یک دهستان بنام علمدارگرگر و شامل ۲۸ آبادی است و جمعیت آنها بالغ بر ۳۳۲۹۰ تن میشود و مهمترین قراء آن جلفا و علمدار است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ جُ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز بخش جلفا از شهرستان مرند واقع در ۶۷هزارگزی شمال مرند در مسیر شوسه و راه آهن جلفا و تبریز. این ده در طول ۴۵ درجه و ۳۸ دقیقه و عرض ۳۸ درجه و ۵۶ دقیقه واقع و ۸۲۰ گز از دریا ارتفاع دارد و ۲۲ دقیقه با طهران اختلاف ساعت دارد. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۸۰۲ تن. آب آن از قنات و رود ارس بوسیلهٔ موتور و محصول آن غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری است. این ده دارای مرزبانی درجهٔ ۱ و پست و تلگراف و تلفن و ژاندارمری و گمرک و خط آهن است. شوسهٔ تبریز و قفقاز از این قصبه بوسیلهٔ پلی که محل پاسگاه ایران و شوروی است و بطول تقریبی ۱۲۰ گز میباشد عبور میکند. یک مهمانخانه و ده باب دکان و دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ جُ ] (اِخ) قصبهٔ بزرگی است از دهستان برزرد بخش حومهٔ شهرستان اصفهان. این قصبه در جنوب زاینده رود و متصل بشهر است و یکی از محلات اصفهان محسوب می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰). عالم آرا دراین باره آرد: چون لشکر روم برای تصرف شهرهای ایران بسوی ایروان و نخجوان حرکت کرد، شاه عباس دستور داد مردم این شهرها را کوچانند تا از گزند دشمن در امان باشند. ازاین رو مردم نخجوان و ایروان بذمار و قراجه داغ کوچ کردند و مردم جولاء [ جلفا ] اگر چه بشهر خود علاقه تمام داشتند ناچار برای حفظ جان و مال خود بعراق رفتند و در اصفهان کنار زاینده رود مسکن گزیدند و بتدریج برای خود خانه ساختند و آنجا را جلفا نامیدند. اینک سه هزار خانوار در آنجا مسکن دارند. (از عالم آرا عباسی چ امیرکبیر ج ۲ ص ۶۶۸).

کلمات هم‌قافیه با «جلفا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید