معنی جلع
6 بازدید
[ جَ ] (ع مص) برکندن جامه را و برهنه گردیدن. (منتهی الارب).[ جَ لَ ] (ع مص) بی شرم و فحاش گردیدن و برهنه فرج شدن. || دندانهای پیش گشاده بودن از لب زیرین. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب): جلع فمه جلعاً؛ کان لاتنضم شفتاه علی لسانه. (اقرب الموارد).[ جَ لِ ] (ع ص) بیشرم و فحاش و برهنه فرج. (منتهی الارب). || کسی که لبهای او بر روی دندانها بهم نرسد. (از اقرب الموارد). اجلع. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جلع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر