معنی جلدة
4 بازدید
[ جَ دَ ] (ع ص) مؤنث جلد. (از اقرب الموارد). رجوع به جلد شود. || خرمابن سخت و بزرگ که بی آب صبر تواند کرد. || شتر مادهٔ بسیارشیر و بسیارچرب. || شترمادهٔ بی بچه و بی شیر. (منتهی الارب): شاة جلدة؛ گوسفند بی شیر و بی بچه. (از اقرب الموارد). ج، جِلاد. (منتهی الارب).[ جِ دَ ] (ع اِ) پوست و این اخص از جلد است. (منتهی الارب). نوعی از جلد. || قطعه ای از جلد. || قوم من جلدتنا؛ ای من انفسنا و عشیرتنا. (از اقرب الموارد).[ جَ لَ دَ ] (ع مص) چابک و چالاک گردیدن. (منتهی الارب). رجوع به جِلَد و جلادة و جلودة شود. || (اِمص) چابکی مردم و غیر وی. (منتهی الارب).[ جَ لَ دَ ] (ع ص) زمین سخت و هموار. || گوسفند که بچه اش وقت زادن بمیرد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جلدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر