معنی جلخ
5 بازدید
[ جَ ] (ع مص) پر کردن سیل توجبه وادی را. (آنندراج): جَلَخَ السیلُ الوادیَ؛ پر کرد توجبه وادی را. (منتهی الارب). پر کردن سیل رودخانه [ را ]. (تاج المصادر). پر کردن سیل زمین را از آب. (از یادداشت های دهخدا). || بریدن سیل زمین را. || برکندن سیل رودخانه را. (از یادداشت های دهخدا). || بر زمین انداختن کسی را. || خراشیدن شکم کسی را. || جماع کردن با جاریهٔ خود. || دراز کردن چیزی را. || بریدن پارهٔ گوشت کسی را به شمشیر. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جلخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لخ» برای سرودن شعر