معنی جلحاء
6 بازدید
[ جَ ] (ع ص) مؤنث اَجْلَح. زنی که موی پیش سرش ریخته باشد. || ماده گاو بی سرون. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گوسفند بی سرو. (مهذب الاسماء). ج، جُلْح. || قریة جَلْحاء؛ قریه ای که در آن درخت نباشد. (از اقرب الموارد). || قریة جَلْحاء؛ قریه ای که حصن ندارد. ج، جُلْح. (از ذیل اقرب الموارد). دِه بی حصار. دیه بی حصن. (دستورالاخوان). || اَکَمَة جَلْحاء؛ پشته ای که نوک تیز نباشد. (از ذیل اقرب الموارد از لسان العرب).[ جِ ] (ع ص) جِلْحاءة. زمینی که هیچ نرویاند. (ناظم الاطباء).[ جَ ] (اِخ) دهی است به بغداد. || موضعی است به بصره. (منتهی الارب). || جایی است در شش میلی غُوَیْر معروف به زبیدیه. (از معجم البلدان) (از مراصدالاطلاع).
کلمات همقافیه با «جلحاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر