معنی جلبة
5 بازدید
[ جَ لَ بَ ] (ع اِ) غوغا و آوازها. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ جُ بَ ] (ع اِ) پوست جراحتی که خشک شده باشد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || پارهٔ ابر. (منتهی الارب). || سنگهای افتاده بر یکدیگر که در آن راه ستور نباشد. || قطعهٔ جداگانه از گیاه. || سال سخت. || سختی روزگار. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || گرسنگی. (منتهی الارب). || درختان خاردار سبز. || پوست خام که در پالان و زین درکشند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || آهنی است در پالان. || آهنی که بدان کاسهٔ شکسته را بهم پیوند دهند. || تعویذ دوخته در چرم. || کاردی که دسته را بر آهنش نصب کرده باشند. || شیرمایه. || بقعه. || تره است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جلبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر