معنی جلبان
6 بازدید
[ جُ ] (ع اِ)هانبان مانندی است از چرم و غلافی که شمشیر را در نیام کرده در آن گذارند. (منتهی الارب). رجوع به جُلُبّان شود. || دانهٔ خلر. نوعی از گیاه. (منتهی الارب). غله ای باشد شبیه بکرسنه و آنرا در توابع یزد و کرمان همچو باقلای تر پزند و با نمک خورند، گاهی آرد هم کنند و از آن نان پزند و تازهٔ آنرا نیز ناپخته خورند. (برهان). معرب آن جلبان بضم اول و تشدید دوم مفتوح «تفس» و جلبان بکسر اول. (حاشیهٔ برهان چ معین از دزی ج ۱ ص ۲۰۴ لک ۱ ص ۳۵۸).[ جِ لِ بْ با ] (ع ص) رجل جلبان؛ مرد صاحب بانگ و غوغا. (منتهی الارب). رجوع به جُلبّان شود.[ جَ لَ بْ با ] (ع ص) رجل جلبان؛ مرد صاحب بانگ و غوغا. (ازاقرب الموارد). رجوع به جُلبّان و جِلبّان شود.[ جُ لُ بْ با ] (ع اِ) خلر است و آن گیاهی است شبیه بماش و در تهذیب آمده است که دانه ای است تیره رنگ کمی بزرگتر و تیره تر از ماش و آنرا میپزند. و بتخفیف نیز آید. (تاج العروس). رجوع به جُلبان شود. || انبان مانندی است از چرم و غلافی که شمشیر را در نیام کرده در آن گذارند. (منتهی الارب). رجوع به جُلبان شود. || صلی الله علیه و آله و سلم رجل جلبان؛ مرد صاحب بانگ و غوغا. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به جِلِبّان و جَلَبّان شود.
کلمات همقافیه با «جلبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر