معنی جلال شیروانی
6 بازدید
[ جَ لِ ] (اِخ) از اطباء و حکما و شعرای ایرانی است که در شیراز بشاه محمد مظفر و شاه شجاع انتساب داشته است. وی منظومه ای بعنوان گل نوروز دارد که به سال ۷۴۳ هـ . ق. آنرا بنظم آورده. این ازوست: از این دیار برفتیم و خوش دیاری بود بآب دیده بشستیم اگر غباری بود جلال رفت و ترا بعد از این شود معلوم که آن شکستهٔ مسکین چگونه یاری بود. (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۶۹). و رجوع به الذریعة ۹:۱۹۹ شود.
کلمات همقافیه با «جلال شیروانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر