معنی جلالیه
6 بازدید
[ جَ لیْ یَ ] (اِخ) شهری است نزدیک روم. در تاریخ حبیب السیر آمده: در ایام سلطنت قسطنطین دین نصاری تقویت یافته متوطنان بلادی که بولایت روم اتصال دارد از جلالیه و صقالیه و روس و آلان و ارمن و کرج بتمام ایمان آوردند. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۱۷).[ جَ لیْ یَ ] (اِخ) دهی است از بخش حومهٔ سوسنگرد شهرستان دشت میشان. واقع در ۹هزارگزی خاوری سوسنگرد سر راه مالرو عمومی اهواز بسوسنگرد. این ده در دشت قرار گرفته و هوایی گرمسیری مالاریایی دارد. سکنهٔ آن ۲۵۰ تن. آب آن از رودخانهٔ کرخه بوسیلهٔ موتور تأمین میشود و محصول آن غلات و صیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان عبا و جاجیم بافی است. راه این ده در تابستان اتومبیل رو است و ساکنین آن از طایفهٔ بنی طرف هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ جَ لیْ یَ ] (اِخ) دهی است جزو دهستان غار بخش ری شهرستان تهران. واقع در ۲۳هزارگزی جنوب باختری ری و شش هزارگزی باختر راه قم. این ده در جلگه قرار گرفته و هوایی معتدل دارد. سکنهٔ آن ۱۵۸ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، صیفی، چغندر قند و مواد اولیه سولفات که از کویر مجاور گرفته میشود. شغل اهالی زراعت و گاوداری است. راه مالرو دارد و از مهدی آباد ماشین می توان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران استان مرکزی).[ جَ لیْ یَ ] (اِخ) (کهریز نو) دهی است جزء دهستان حومهٔ بخش دلیجان شهرستان محلات واقع در دوهزارگزی شمال دلیجان، کنار راه شوسهٔ اصفهان -قم. این ده در دامنه قرار گرفته و هوایی معتدل دارد. سکنهٔ آن ۵۰ تن. و آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه و میوه و شغل اهالی زراعت است. در کنار راه شوسه دو مهمانخانه دارد و از راه شوسه راه فرعی به آبادی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران، ج ۲).
کلمات همقافیه با «جلالیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر