معنی جلال‌آباد

معنی جلال‌آباد

6 بازدید
[ جَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای بلوک خفرک و مرودشت فارس. (مرآت البلدان).
[ جَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای بلوک جویم و بیدشهر فارس. (مرآت البلدان).
[ جَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان رودبار بخش معلم کلایهٔ شهرستان قزوین واقع در ۲۰هزارگزی شمال باختر معلم کلایه و ۴۸هزارگزی راه عمومی. این ده کوهستانی و دارای هوایی معتدل است. سکنهٔ آن ۱۱۶ تن. آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و مختصر بنشن و شغل اهالی زراعت و مکاری گری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ جَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان فراهان علیا بخش فرمهین شهرستان اراک واقع در شش هزارگزی شمال باختر فرمهین و شش هزارگزی راه مالرو عمومی. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است.سکنهٔ آن ۵۱۱ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، بنشن، ارزن، پنبه، انگور و سیب زمینی و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان قالیچه بافی است. راه مالرو دارد و از فرمهین اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع در ۱۹هزارگزی شمال باختری الیگودرز و هفت هزارگزی شمال باختری خاور راه آهن دورود باراک. این ده در جلگه قرار گرفته و هوایی معتدل دارد. سکنهٔ آن ۲۲۵ تن. آب آن از قنات و چاه و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. و صنایع دستی زنان قالی بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان هرم و کاریان بخش مرکزی شهرستان لار واقع در سی هزارگزی جنوب باختری لار و شمال کوه یاسین.این ده در جلگه قرار گرفته و هوایی گرمسیری مالاریایی دارد. سکنهٔ آن ۲۵۷ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، خرما و پنبه و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان و بخش خفر شهرستان جهرم واقع در چهارده هزارگزی جنوب خاور باب انار و سه هزارگزی شمال شوسهٔ جهرم بشیراز. این ده در دامنه واقع شده و هوایی گرمسیری مالاریایی دارد. سکنهٔ آن ۲۱۱ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، مرکبات و میوه جات و شغل اهالی زراعت و باغداری و صنایع دستی آنان قالی بافی است. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کنارشهر بخش بردسکن شهرستان کاشمر و در ۱۸هزارگزی جنوب باختری بردسکن و سر راه مالرو عمومی بردسکن بریک چاه واقع است. موقع جغرافیایی آن جلگه و گرمسیری است. سکنهٔ آن ۵۵۶ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، زیرهٔ سبز و منداب و شغل اهالی زراعت است. راه ماشین رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان تحت جلگه بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور واقع در ۲۱هزارگزی شمال فدیشه. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۲۸۹ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ جَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان پائین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد و در ۵ هزارگزی شمال خاوری فریمان واقع است. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۱۷ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ جَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان عقدا بخش اردکان شهرستان یزد، واقع در ۳۴هزارگزی شمال باختر اردکان و شش هزارگزی شوسهٔ عقدا به نائین. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل مالاریایی است. سکنهٔ آن ۳۴ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، صیفی و شغل اهالی زراعت است. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ جَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش حومهٔ شهرستان نائین واقع در ۱۲هزارگزی باختر نایین و چهارهزارگزی شمال شوسهٔ اردستان به نائین. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۷۱ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ جَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش حومهٔ شهرستان نائین واقع در ۱۲هزارگزی باختر نایین و چهارهزارگزی شمال شوسهٔ اردستان به نائین. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۷۱ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان اشترجان بخش فلاورجان شهرستان اصفهان. واقع درپنج هزارگزی شمال باختر فلاورجان و پنج هزارگزی جادهٔ شهرکرد. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۲۶۶ تن. آب آن از زاینده رود و قنات و محصول آن غلات و صیفی و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان کرباس بافی است. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش حومهٔ شهرستان شهرضا واقع در ۱۵هزارگزی شمال خاوری شهرضا و ۴هزارگزی خاور شوسهٔ شهرضا باصفهان. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۱۲۵ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، انگور و انار و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ جَ ] (اِخ) دهی است مخروبه از بخش سمیرم بالا شهرستان شهرضا. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ جَ ] (اِخ) دهی است از دیههای سیستان که در مغرب رود هیرمند و در چهار فرسنگی آن واقع است. جلال آباد قدیمی یکی از نارنج (نارین) قلعه هایی است که در میان شهر زاهدان بوده و از آنجا که شهر زاهدان بسیار بزرگ بود چندین نارنج قلعه داشت. امیر تیمور این شهر را منهدم ساخت و پس از دویست سال مردم بتدریج در میان خرابه ها بنای زراعت و آبادی را گذاشتند از جمله ملک جلال الدین خان پسر ملک بهرام خان کیانی قلعهٔ جلال آباد را آباد کرد. شصت سال قبل جلال آباد پایتخت حکومت پشت آب بود و چهل و دو قریهٔ پشت آب جزء جلال آباد بود. حال جلال آباد قصبهٔ معتبری است و ۵۱۸ خانوار و تقریباً ۲۲۷۰ تن جمعیت دارد. دارای یک حمام و دو مسجد در میان قلعه و بفاصلهٔ ۵۰ قدم یک مسجد و مقبرهٔ پیری واقع است. سیزده قریه جزو جلال آباد است.رجوع به مرآت البلدان ج ۴ شود.
[ جَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای نرماشیر. این ده ۸۶ خانوار رعیت دارد. زراعت آن خوب است. (مرآت البلدان).
[ جَ ] (اِخ) از مزارع قدیمی بلوک زرند کرمان است. این ده ۱۷ خانوار سکنه دارد. (مرآت البلدان).
[ جَ ] (اِخ) از مزارع دشت آب کرمان. (مرآت البلدان).
[ جَ ] (اِخ) از مزارع هیجروئیه بلوک زرند کرمان است. (مرآت البلدان).
[ جَ ] (اِخ) از مزارع بلوک راین کرمان است. (مرآت البلدان).
[ جَ ] (اِخ) از مزارع سعیدآباد سیرجان کرمان. (مرآت البلدان).
[ جَ ] (اِخ) مزرعه ای از مزارع قریهٔ توش آباد کاشان. (مرآت البلدان ج ۴).
[ جَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای براکوه قاینات. این ده تقریباً ۲۶۰ تن سکنه دارد. (مرآت البلدان ج ۴).
[ جَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای براکوه قاینات. این ده تقریباً ۲۶۰ تن سکنه دارد. (مرآت البلدان ج ۴).
[ جَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای بلوک دربقاضی نیشابور در سمت شرقی بلده در سه فرسنگی واقع است. آب آن از قنات و هوای آن در زمستان سرد و در تابستان گرم است. این ده ۱۵ خانوار سکنه دارد. (مرآت البلدان ج ۴).
[ جَ ] (اِخ) مزرعه و قلعه ای است در تربت سرجام. بنای قلعه از حسام السلطنه سلطان مرادمیرزا است آبش از چشمهٔ چمن چاهی و هوایش گرمسیری است. این مزرعه تقریباً ۵۰ تن سکنه دارد. (از مرآت البلدان ج ۴).
[ جَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای بلوک کربال فارس. (مرآت البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «جلال‌آباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید