معنی جلاد
5 بازدید
[ جِ ] (ع اِ) جِ جَلد. (منتهی الارب). || جِ جَلَد. (ناظم الاطباء). || جِ جِلدَة. (منتهی الارب). || خرمابن سخت و بزرگ. || شتر مادهٔ بسیار شیرده. || شتر مادهٔ بی شیر و بی بچه. (از اقرب الموارد). رجوع به جَلدَة شود. || (مص) با کسی شمشیر زدن.[ جِ ] (ع اِ) جِ جَلد. (منتهی الارب). || جِ جَلَد. (ناظم الاطباء). || جِ جِلدَة. (منتهی الارب). || خرمابن سخت و بزرگ. || شتر مادهٔ بسیار شیرده. || شتر مادهٔ بی شیر و بی بچه. (از اقرب الموارد). رجوع به جَلدَة شود. || (مص) با کسی شمشیر زدن.[ جَ لْ لا ] (اِخ) احمدبن موسی بن علی مکنی به ابوالعباس (۷۰۰ -۷۹۲ هـ . ق.) از فقیهان یمن است و تالیفاتی دارد. (العقود اللؤلؤیة ج ۲ ص ۲۱۸) (الاعلام زرکلی).[ جَ لْ لا ] (اِخ) فیلیپ بیک. [ ۱۸۵۷ - ۱۹۱۴ م. ] از دانشمندان است. او راست: ۱ -التعلقیات القضائیة علی قوانین المحاکم المصریه. این کتاب در مطبعهٔ معارف چاپ شده است. ۲ -قاموس الادارة و القضاء. این کتاب بدو زبان عربی و فرانسه نوشته شده و کتابی است مشتمل بر بسیاری از احکام و قوانین مصری و لوایح و منشورات و معاهده ها و فرمانهای ملوک و سلاطین بترتیب حروف تهجی و در مطبعهٔ معارف اسکندریه بچاپ رسیده است و بار دوم همین کتاب زیر عنوان: القاموس العام للادارة و القضاء در شش جزء و در اسکندریه چاپ شده است. (از معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «جلاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر