معنی جفیر
5 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) تیردان بزرگ. (مهذب الاسماء). ترکش. جعیبه. کیش. یا تیردان چرمین که چوب در آن نباشد. تیردان چوبین که چرم در آن نباشد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ جَ ] (اِخ) موضعی است به ناحیهٔ ضریه. (منتهی الارب). موضعی است. حجرالملک در این شعر خود: لمن النار أوقدت بجفیر لم ینم عنک مصطل مقرور. از آن یاد کند. (از معجم البلدان).[ جُ فَ ] (اِخ) مصغر جَفر، قریه ای است در بحرین از آن بنی عامربن عبدالقیس. (از معجم البلدان) (مراصد الاطلاع).[ جُ فِ ] (اِخ) دهی است از بخش هویزهٔ شهرستان خرمشهر در ۳۶هزارگزی جنوب هویزه کنار راه اتومبیل رو هویزه به جفیر. دشت و گرمسیر است و سکنهٔ آن ۱۵۰۰ تن اند. آب آن از چاه و آب باران و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنعت دستی آنها قالیچه بافی است. ساکنین از طایفهٔ بنی صالحند. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶)
کلمات همقافیه با «جفیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر