معنی جفوة
5 بازدید
[ جَ / جِ وَ ] (ع مص) با کسی جفا کردن. (المصادر زوزنی). ستم و بدی کردن. بدکرداری و بدرفتاری کردن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). جفوت. جور کردن. جفا کردن. جفا ورزیدن. رجوع به جفا و جفوت شود. || قرار نایافتن چیزی بر جای خویش. (المصادر زوزنی). || (اِمص) رنجش. قهر. کدورت. ناسازگاری. نفاق. تفرقه: کانت جفوة بین السلطان و بین الولد. (دزی). || بدی و ستم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جفوة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وة» برای سرودن شعر