معنی جفن
6 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) پلک چشم. (دهار). نیام چشم. (دستور اللغهٔ نطنزی). پلک چشم از زیر و روی. پوشش چشم از زیر و روی. (از اقرب الموارد). پوست گرداگرد چشم. رجوع به پلک شود. - قطع الجفن؛ تشمیر. بریدن قسمتی از پلک بالایی وقتی مژه های آن زیاد باشد. (دزی). || نوعی از انگور. || بیخ انگور و شاخه های آن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || پوست انگور که در آن بود. (ذیل اقرب الموارد). - ماءالجفن؛ خمر. شراب. می. نبیذ. باده. (از ذیل اقرب الموارد). - جفن الماء؛ ابر. سحاب. (از اقرب الموارد). || نیام شمشیر. غلاف و پوشش شمشیر. (دهار) (از اقرب الموارد). || درختی است خوشبوی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). ج، اَجفان و اَجفُن و جُفون. || کشتی. ج، جفون و اجفان. (دزی). - اجفن المراکب؛ کشتیها. (دزی). || حصار. بارو: و هی مدینة عامرةالجفن رائقةالحسن کثیرة المیاه و الاشجار. (دزی). || شهر. (دزی). - جفن البلدان، جفن المدینه؛ به خود شهر نیز اطلاق شود. (دزی). || حصار قصر. باروی کاخ: و لما رأوا من جنوداللََّه ما لا قبل لهم به ألقوا بید الاستسلام صاغرین و ان یتخلوا عن جفن الحصن مجردین. || قسمی کفش روستائی پوشیده از تکه های پشمین. (دزی).[ جَ ] (ع مص) بازداشتن خود را از چرکها. || ناقه را کشتن و گوشت او را در کاسه خورانیدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ جَ ] (اِخ) ناحیه ای است به طائف. (از معجم البلدان) (مراصد الاطلاع).
کلمات همقافیه با «جفن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فن» برای سرودن شعر