معنی جفل
6 بازدید
[ جَ ] (ع مص) رمیدن و فرار کردن شتران. || گریختن شترمرغ. || شتاب آوردن و گریختن مردم. (اقرب الموارد). || پریشان شدن و ژولیده گردیدن موها. || تیز وزیدن باد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || رنج بردن با قدرت. بلا و سختی را با پافشاری تحمل کردن. (دزی). || پریشان کردن و پراکندن باد ابر را. || حرکت دادن و راندن باد شتر مرغ را. || بر زمین افکندن کسی را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || شتاوانیدن. (تاج المصادربیهقی) رمانیدن و شتابانیدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || افکندن دریا ماهی را بر کنار. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || باز کردن گوشت را از استخوان. || پوست برکندن از چیزی. (منتهی الارب). || افکندن کالایی را بر کالای دیگر. || برکندن زمین را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (ع اِ) گروه شتابان در فرار. (ناظم الاطباء). || مورچهٔ سیاه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). لغتی است در جثل. || ابر که آب بریخته. (مهذب الاسماء). ابر آب ریخته. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || شترمرغ از هر چیز رمنده. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || کشتی. سفینه. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || سرگین فیل. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ج، جُفول و اَجفال.[ جِ / جَ ] (ع اِ) سرگین فیل. (منتهی الارب). ج، اَجفال و جُفول.[ جُ ] (ع اَ) جِ جَفول. رجوع به جفول شود.[ جُ فْ فَ ] (ع ص، اِ) جِ جافل. جُفّال جَفَلَة. گریزپایان. فراریان. || زودگذرندگان. چیزها و کسان ناپایدار و سپنجی. || مهاجران. کوچ کنندگان. (دزی).
کلمات همقافیه با «جفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر