معنی جفرة
5 بازدید
[ جَ رَ ] (ع اِ) مؤنث جفر. بزغالهٔ ماده. (از اقرب الموارد). بزغالهٔ مادهٔ چهارماهه یا آن که گیاه خورد و نشخوار زند. (ناظم الاطباء). || دختر گوالیده که خوردن گیرد. (ناظم الاطباء). رجوع به جفر شود.[ جُ رَ ] (ع اِ) درون سینه. (منتهی الارب). || جای فراخ گرد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || میان اسب. (منتهی الارب). وسط و میان هر چیز. (اقرب الموارد). ج، جُفَر و جِفار.[ جُ رَ ] (اِخ) موضعی است به مکه که در آن در سال هفتادم هجرت جنگی سخت واقع شد. (منتهی الارب). رجوع به ابن اثیر ذیل وقایع سال هفتادم هجرت شود.
کلمات همقافیه با «جفرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر