معنی جفتی
5 بازدید
[ جُ ] (حامص) برابری. مساوات. یکسانی. تساوی. || مشابهت. (اشتنگاس). مانندگی. همگونی. همگونگی. || اتصال. (اشتنگاس). پیوستگی. || همسری. شوهری. زنی. زوجیت. جفت بودن : اگر نیستی جفتی اندر جهان بماندی توانائی اندر نهان.فردوسی. من بجفتی ترا پسندیدم که جوانمردی ترا دیدم. نظامی. || با هم جفت شدن حیوان نر و ماده. (آنندراج). جماع حیوان نر و ماده. (نظام). جفت گیری. || جماع و مباشرت. (آنندراج). جماع زن و مرد. بغل خوابی. همخوابگی. نزدیکی : از آن شد پردهٔ چشمم بخون بکری آلوده که نم با لعبتان دیده جفتی کرد پنهانی. خاقانی. || دمسازی. قرینی. همدوشی. همپائی. هماهنگی. یاری : چو با مردم زفت زفتی کنیم همه با خردمند جفتی کنیم.فردوسی. گر او باز گردد تو زفتی مکن هنر جوی و با آز جفتی مکن.فردوسی.
کلمات همقافیه با «جفتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر