معنی جفته زدن
5 بازدید
[ جُ تَ / تِ زَ دَ ] (مص مرکب) آلیزیدن. اسکیزیدن. جفتک زدن. جفتک انداختن. لگد زدن ستور با دو پا. لگد پراندن ستور با دو پا از عقب : بغرید و یک جفته زد بر سرش به خاک اندر آمد سر و افسرش.فردوسی. و چون به پاردنب رسید آن اسب جفته بر سینهٔ او [ یزدگرد ] زد و او را برجای بکشت. (فارسنامهٔ ابن بلخی). دلدل مشتری پیش جفته زد اندر آسمان اَه دل ودل کنان زحل، گفت قطعت ابهری. خاقانی. رجوع به جفتک انداختن و لگد پراندن شود.
کلمات همقافیه با «جفته زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر