معنی جفت‌جوی

معنی جفت‌جوی

6 بازدید
[ جُ ] (نف مرکب)جفت جو. جویندهٔ جفت. نر جویندهٔ ماده. مادهٔ جویندهٔ نر. حیوانی که نر جوید. حیوانی که ماده جوید. گشن. گشن خواه. مردی که در پی جستن زن باشد. زنی که در صدد جستن شوی باشد. مست. به گشنی آمده. جفت خواه. جفت طلب. جستجوکنندهٔ شوهر. جویندهٔ شریک زندگی. مشتاق جفت : چه کهتر چه مهتر چو شد جفت جوی سوی دین و آیین نهاده است روی به زن پادشا را نکاهد هنر که بوده ست از این کمتر و بیشتر.فردوسی. چنان بود قیصر بدان گه به رای که چون دختر او رسیدی به جای چو گشتی بلنداختر و جفت جوی بدیدی که آمدش هنگام شوی.فردوسی. به کاخ پدر دختر ماهروی بگشتی بر آن انجمن جفت جوی.فردوسی. بهاران و گوران شده جفت جوی ز گیتی بروی اندر آورده روی.فردوسی. چون دید دوش گل را اندر کنار جوی آمد به بانگ فاخته و گشت جفت جوی. منوچهری. وآن یار جفت جوی به گرد تو پوی پوی با جعد همچو قیر و دمیده در او عبیر. ناصرخسرو. رجوع به گشن خواه شود.

کلمات هم‌قافیه با «جفت‌جوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید